برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
عموی بابا هنوز هم عادت دارد
هر بار که میخواهد لباسش را بپوشد و برود بیرون
بیژامه اش را توی جورابش میزند
جوانترها به این کار او می خندند
او هم به خنده جوانترها میخندد
اما عموی بابا هر بار
کار خودش را میکند ...
https://t.me/tkdseyfizadeh1395
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
بابا، عمه ی پیری داشت
نه فقط برادر زاده هایش که همه فامیل حتی همسرش او را "عمه هما "صدا می کردند
گوشه اتاقش گلیمی داشت عمه هما که فقط روی آن نماز می خواند روبروی پنجره روبه درخت انار وسط باغچه حیاطشان
بابا میگفت این گلیم را خود عمه هما بافته و سر هر گره اش یک "یاالله " گفته
هزاران هزار یا الله نشسته بود به تار و پود سجاده ی عمه هما ...
https://t.me/farzandekohestan
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
بچه که بودم
واحد نشان دادن علاقه م به دیگران "عدد" بود
و بیشترین عددی که بلد بودم متعلق بود به کسی که بیشتر از همه دوستش داشتم
حالا هم واحد دوست داشتن تو برای من عدد است
بزرگترین عددی که می شناسم
میلیون ، میلیارد و شاید چیز دیگر و فقط یک چیز به آن عدد باید اضافه کنم ،" کیلومتر " .
عدد دوست داشتن تو معنایش دور ترین فاصله، دست نیافتنی ترین واحد محاسباتی است ...
https://t.me/farzandekohestan
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
بابا راننده بود
مادرم میگفت بابا عشقش ماشینش است
یک شب زمستان پشت فرمان خواب بچشمش می زند ، ماشینش توی دره می افتد و کلا میشود خاکستر
خودش جان بدر می برد
مادرم گریه می کرد، بابا دلداریش می داد میگفت خدا رو شکر تو را دارم !
سالها بعد مادر مسافر آسمان شد
بابا بغضش را گره کرده بود به گلو
با صدایی که صدای خودش نبود می گفت خانه ام سوخت
از هر چه داشتم فقط خاکستر ماند
بابا ماشینش ،
عشقش نبود ...
https://t.me/farzandekohestan
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری
برچسب:
نویسنده: میلاد جعفری