خرید بک لینک
سالها پیش ، روزهای دانشجویی و تب و تاب های احساسی و شور و هیجانات همان سالها ، زیاد کتاب می خواندم یکی از همان کتاب ها " کوری " ساراماگو بود کتاب را که خواندم و تمام که شد صفحه اولش جمله ی تاثیر گذار

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

عموی بابا هنوز هم عادت دارد
هر بار که میخواهد لباسش را بپوشد و برود بیرون
بیژامه اش را توی جورابش میزند
جوانترها به این کار او می خندند
او هم به خنده جوانترها میخندد
اما عموی بابا هر بار
کار خودش را میکند ...


https://t.me/tkdseyfizadeh1395

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

اصلا یکی از شیرین ترین بخش های قهر و آشتی کردن های دوران بچه گی این بود که با او که دوست بودیم ، خیلی دوست بودیم یعنی خیلی خیلی دوست بودیم قهر میکردیم لحظه به لحظه دنبال ایمایی ، اشاره ای ، دنبال کسی

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

یک آیینه بزرگ با قاب چوبی از جهیزه عزیزی ، مادر بابا ، گوشه اتاق ما بود فکر میکنم یکی از تک چیزهایی بود که عزیزی هر روز، عادت به تمیز کردنش داشت صبح که میشد حتی قبل از روشن کردن سماورش ، آیینه را پاک

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

بابا، عمه ی پیری داشت
نه فقط برادر زاده هایش که همه فامیل حتی همسرش او را "عمه هما "صدا می کردند
گوشه اتاقش گلیمی داشت عمه هما که فقط روی آن نماز می خواند روبروی پنجره روبه درخت انار وسط باغچه حیاطشان
بابا میگفت این گلیم را خود عمه هما بافته و سر هر گره اش یک "یاالله " گفته
هزاران هزار یا الله نشسته بود به تار و پود سجاده ی عمه هما ...

https://t.me/farzandekohestan

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

هر بار که می خواست کاری را بکند یا نکند ضامن عهدش می شد "به جان ستاره قسم "ارادت خاصی به ستاره داشت همیشه فکر میکردم ستاره اسم دختر است "زهره خانوم" سالها بود ته کوچه ما تنها زندگی میکرد،نه اینکه زن

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

بچه که بودم
واحد نشان دادن علاقه م به دیگران "عدد" بود
و بیشترین عددی که بلد بودم متعلق بود به کسی که بیشتر از همه دوستش داشتم
حالا هم واحد دوست داشتن تو برای من عدد است
بزرگترین عددی که می شناسم
میلیون ، میلیارد و شاید چیز دیگر و فقط یک چیز به آن عدد باید اضافه کنم ،" کیلومتر " .
عدد دوست داشتن تو معنایش دور ترین فاصله، دست نیافتنی ترین واحد محاسباتی است ...


https://t.me/farzandekohestan

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

بابا راننده بود
مادرم میگفت بابا عشقش ماشینش است
یک شب زمستان پشت فرمان خواب بچشمش می زند ، ماشینش توی دره می افتد و کلا میشود خاکستر
خودش جان بدر می برد
مادرم گریه می کرد، بابا دلداریش می داد میگفت خدا رو شکر تو را دارم !
سالها بعد مادر مسافر آسمان شد
بابا بغضش را گره کرده بود به گلو
با صدایی که صدای خودش نبود می گفت خانه ام سوخت
از هر چه داشتم فقط خاکستر ماند
بابا ماشینش ،
عشقش نبود ...


https://t.me/farzandekohestan

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

پرنده ها روی سیم برق می نشینند و هیچ نغمه ای سر نمی دهند ، زل می زند به روبرو ، بی تکان ، بی حرکت ، زیبا ترین ترانه ها در سینه ی پرنده های روی سیم نشین هیچگاه شنیده نمی شوند ، بهترین نشان برای تیر و

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

راست میگفت خونه ی ما فرشته داشت تا وقتی اون فرشته بود هیچ سحری و جادوی گره به کار هیچ کس نمی انداخت عمه ی یابا اعتقاد عجیبی به سر کتاب باز کردن داشت یکبار که دست مادرم را گرفت و برد تا کلید به آب بیند

برچسب: نویسنده: میلاد جعفری تاريخ: سه شنبه 9 مهر 1398 ساعت: 12:59

صفحه بندی